تبليغاتX
pariz
گفت‌وگو با دکتر باستانی پاریزی


کسی نیست که دستی در کتاب و کتاب خوانی داشته باشد و محمد ابراهیم باستانی پاریزی را نشناسد.


استاد باستانی صاحب قلم سحرآمیز، حافظه بهت‌آور و طنز رندانه‌ای است که در سطر سطر نوشته‌هایش، مشهود است.

به تازگی به همت انتشارات اطلاعات، کتابی حاوی گفت‌وگو با دکتر باستانی پاریزی منتشر شده که در نوع خود از کارهای مشابه، خواندنی‌تر است.

در این کتاب که مصاحبه‌ای چندین جلسه ای با باستانی است، دکتر کریم فیضی با تلاشی ارزشمند خواسته است تا برخی ناگفته‌های تاریخ معاصر را از زبان دکتر باستانی بشنود.

در این میان، اشاره طولانی باستانی به حضور در محضر امام خمینی در ماه‌های آغازین انقلاب اسلامی، به همراه جمعی از اساتید دانشگاه خواندنی است:

* یکی دیگر از چیزهایی که به دوران انقلاب مربوط می‌شود، دیدار شما و جمعی از استادهای دانشگاه تهران با امام خمینی (قده) است. با توجه به اینکه خود شما در آن جلسه حضور داشته‌اید، بیان شدن آن از زبان شما، ارزش تاریخی هم خواهد داشت.

ـ اتفاقاً این دیدار بسیار مهم است و از نظر خود من اهمیت بسیاری دارد. این ملاقات ما دلیل داشت. همچنان که می دانید، همزمان با انقلاب اسلامی، دانشگاه به مرکز فعالیت‌های سیاسی گوناگون و عجیب تبدیل شد. این موضوع کاملاً طبیعی است، چون استادها و دانشجوها، سهم بزرگی در پیدایش انقلاب داشتند. می‌دانید که گروه بسیاریی از استادها و دانشجویان در مسجد دانشگاه بست نشستند و گروه زیادی از استادها هم در وزارت علوم، در ویلای سابق تحصن نشستند. اتفاقاً یکی از استادها، کشته و خیابان به نام او معروف شد: خیابان نجات‌اللهی.

مقصودم این است که دانشگاه، پیش از انقلاب مرکز فعالیت بود. پس از انقلاب هم گروه‌های زیادی در دانشگاه به فعالیت‌های خودشان ادامه دادند و دانشگاه تا مدت‌ها ملتهب بود؛ برای نمونه، تانکی که به دانشگاه آورده بودند تا دانشگاه را فتح کنند، مدت‌ها در دانشگاه مانده بود و کسی نبود که آن را بردارد ببرد! آن روزها وضع دانشگاه بسیار هیجانی بود و چپ و راست و تندرو و کندرو و مذهبی و غیر مذهبی و .. تحرک داشتند.

* از موضوع که دیدار با امام خمینی است، دور نشویم.

ـ یک روز خانم هما ناطق که اهل قلم و کتاب بود و زن فاضله‌ای است و الان در پاریس استاد است، وارد گروه شد. خانم ناطق، عضو گروه تاریخ بود. آن روز من و زریاب خویی، نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم. ناطق ما را مخاطب قرار داد و گفت: چرا شما در اینجا با خیال راحت نشسته اید؟ کاری بکنید! گفتیم: چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: می خواهند دانشگاه را تعطیل کنند! پیش نویس حکم اخراج پنجاه استاد هم تهیه شده است. شما باید از این کار جلوگیری کنید!

* موضوع تعطیل شدن دانشگاه جدی بود؟

از مدت‌ها چنین شایعه‌ای بود و می گفتند که اگر برخی از فعالیت‌ها زیاد و کارهای غیر عادی زیاد شود، دانشگاه تعطیل خواهد شد! یکی از کارهایی که آن زمان بعضی از گروه‌ها کردند، این بود که آمدند بعضی از اتاق ها را گرفتند و استاد را بیرون کردند.

* واکنش شما و مرحوم زریاب خویی به خبری که هما ناطق آورده بود، چه بود؟

ـ زریاب گفت: خانم ناطق! در برابر تعطیل شدن دانشگاه ما چه کاری می توانیم انجام بدهیم؟ خانم ناطق که می دانست دکتر زریاب خوئی، شاگرد آیت الله خمینی بوده است، گفت: آقای دکتر زریاب! شما شاگرد آقای خمینی بوده اید! با توجه به این مسأله، تلفنی بزیند، نامه ای بنویسد و ارتباطی بگیرید تا کاری انجام بدهید!

دکتر زریاب گفت: من سال‌هاست که آیت الله خمینی را ندیده ام و الان هم ارتباطی با ایشان ندارم. خانم ناطق وقتی این حرف را شنید، رو کرد به ما دو نفر و گفت: شماها همتی ندارید و اتاق را ترک کرد، در حالی که می‌گفت: همه تان عضو ساواک هستید!

در آن زمان امام خمینی در قم بود و هنوز به تهران نیامده بود. پس از رفتن خانم ناطق، من و دکتر زریاب حرف می زدیم که یک باره آقای سید حسین مدرسی طباطبایی که از روحانیون قم بود و در آن زمان خیلی هم جوان بود، وارد شد. آقای مدرسی طباطبائی در آن زمان نویسنده و در زمینه تاریخ کارهایی را به چاپ رسانده بود و الان گویا از استادان بنام اسلام شناسی در دانشگاه‌های آمریکاست و سال‌هاست در آنجا مقیم است.

این شخص در آن روزگار با حوزه علمیه قم مربوط بود و داماد یکی از روحانیون بزرگ شیراز است و با شخص امام خمینی هم مصاحبت داشت.
وقتی آقای مدرسی طباطبائی آمد، من رو کردم به او و گفتم: آقای مدرسی! شما می دانید که آقای دکتر زریاب شاگرد مستقیم آقای خمینی بوده است؟ گفت: بله، می دانم. گفتم: خبرهایی می‌رسد که می‌خواهند دانشگاه را تعطیل کنند. شما می توانید وسیله ای فراهم کنید که آقای زریاب با استاد قدیمی خودش ملاقات کند؟ پاسخ داد: من این بار که به قم بروم، گفت‌وگو می‌کنم و به شما خبر می‌دهم.

* به همین سادگی؟

ـ‌حقیقت این است که بعد از اینکه آقای مدرسی طباطبایی رفت، من فکر می کردم که او موضوع را فراموش می کند و دنبال کار را نمی‌گیرد. اتفاقاً فردای آن روز، مدرسی طباطبایی از قم تلفن کرد و گفت: من با دفتر امام و شخص امام خمینی صحبت و پیشنهاد کردم که چند تن از استادهای دانشگاه با امام دیدار کنند و در مورد به هم نخوردن وضع دانشگاه و تعطیل نشدن آن، مطالبی طرح شود.

* در واقع، مدرسی طباطبایی برای شما وقت قبلی گرفته بود؟

بله. آن مقدار که یادم است، او برای روز یکشنبه هفته بعد، برای ما وقت گرفته بود. ما پیش از ساعت 10 صبج باید خودمان را به قم می رساندیم و به دفتر امام خمینی می رفتیم. طباطبایی می گفت که این کار دو تا شرط هم دارد: استادهایی که می آیند، زیاد نباشند. از هر گروهی فقط یک یا دو استاد بیایند و مجموعه افراد بیش از ده تا پانزده نفر نباشد.

* شرط دوم چه بود؟

اما شرط دوم این بود که استادهایی که به دیدار آیت الله خمینی می روند، افراد خوشنامی باشند و به اصطلاح «طاغوتی» نباشند! البته این شرط را خود ما هم می دانستیم. مدرسی طباطبایی گفت که: انتخاب استادها به عهده شماست، چون امام به خاطر شما اجازه این ملاقات و وقت را داده است و چون شما شاگرد ایشان بوده اید و ایشان شما را مستقیم می‌شناسد.

با این خبر، قرار شد که دکتر زریاب ملاقات کننده ها را برگزیند و نام آن را به مدرسی طباطبایی بدهد تا او آنها را به دفتر امام در قم بدهد. دکتر زریاب، با در نظر گرفتن این دو شرط، بلافاصله با بعضی از استادها تماس گرفت.

* اشخاصی که در این دیدار حضور داشتند، چه کسانی بودند؟

ـ حالا دیگر نام همه اشخاص یادم نیست، چون بیش از سی سال گذشته است. تا آنجا که به یاد می‌آورم، در این ملاقات کسانی که با هم بودیم، عبارت بودند از: مرحوم علی اصغر مهدوی پسر حاج امین الضرب، ایرج افشار، مرحوم محمد تقی دانش پژوه، دکتر ساعدلو از دانشکده حقوق، من، دکتر زریاب خویی و چند نفر دیگر هم بودند. حالا تأسف می خورم که نام این اشخاص را فراموش کرده ام.

* شما صبح آن روز به قم رفتید، یا روز قبلش؟

ـ آقای مدرسی طباطبایی به ما گفته بود: کسانی که همان روز می توانند خودشان را به قم برسانند، صبح بیایند، اما اگر می دانید که صبح نمی رسید، شب قبل بیایید تا من جایی را در قم برای شما تهیه کنم و شب را استراحت کنید و صبح همه به ملاقات امام برویم.

ما چون نمی دانستیم که صبح ساعت 10 بتوانیم در قم باشیم، شب قبلش به قم رفتیم و آن شب را در باشگاه یک کارخانه صنعتی در قم ماندیم. جای آن محل یادم نیست، ولی یادم هست که درخت و باغ و خوابگاهی داشت. چند اتاق را به استادها اختصاص دادند و از ما پذیرایی کردند و ما صبح آماده شدیم و به منزل امام خمینی رفتیم.

این منزل در یک کوچه واقع شده بود. البته دو منزل در اختیار امام بود. در یکی از آنها خود امام و خانواده اش مستقر بودند و خانه دیگر، درست در برابر همین خانه بود و اتاق هایی برای پذیرایی داشت و ملاقات ها در آنجا صورت می گرفت. البته آن زمان چون روزهای اول انقلاب بود، جمعیت زیادی از شهرستان های پیرامون و دور برای دیدار امام به قم آمده بودند. به همین جهت، ما وقتی وارد کوچه شدیم، جمعیت زیادی را در آنجا دیدیم! آن همه جمعیت طبعاً نمی توانستند امام را ملاقات کنند، ولی خوشحال بودند که به قم آمده‌اند.

* مجلس ملاقات چگونه گذشت؟

بنا بر پیش‌بینی و تدارک قبلی آقای مدرسی طباطبایی، دکتر زریاب خویی از قبل متنی برای سخنرانی خودش تهیه کرده بود، تا از روی آن حرف بزند و آن در باب اهمیت دانشگاه و مقام استادان دانشگاه بود و اینکه دانشگاه در این سالها در خدمت جامعه بوده، دکتر و مهندس و حقوقدان و .. تربیت کرده و کاری هم که خلاف باشد و به ضرر جامعه تمام شود، از دانشگاه صادر نشده است. همچنین، دانشگاه در خدمت طاغوت نبوده و کار خودش را کرده است، حالا ممکن است در افتتاح یا امثال آن رفت و آمدی صورت گرفته باشد که تشریفات بوده و ربطی به کار اصلی دانشگاه ندارد. این مطالب را خود امام خمینی هم می‌دانست.

بخش مهم سخنان دکتر زریاب خویی این بود که به امام گفت: این امکان باید ایجاد شود که دانشگاه همچنان به فعالیت خودش ادامه دهد و این شایعه که می‌گویند دانشگاه بعد از مدتی تعطیل خواهد شد، منتفی شود.

* شما تمام جزییات این ملاقات را به یاد دارید؟

کاملاً، ما وقتی وارد شدیم، روی زمین نشستیم! چون در آن روزها صندلی و مبل و این قبیل وسایل وجود نداشت. ما نشستیم و منتظر شدیم که آیت‌الله بیاید. در گوشه ای از همین اتاق جایی بود که در آن جا سماور گذاشته بودند و چای درست می‌کردند. به هر کدام از ما هم چای دادند و ما خوردیم تا آیت‌الله از در وارد شدند و ما به احترام ایشان بلند شدیم و بعد هم نشستیم.
امام خمینی چون کسی را در آنجا نمی‌شناخت، گفت‌وگو بین ایشان و دکتر زریاب خویی بود و یادم هست که امام به آقای زریاب گفت: میرزا عباس خویی!

دکتر زریاب خویی بعد استادها را معرفی کرد و گفت که: شما استاد ما بوده اید و ما برای دست بوس به خدمت شما آمده ایم. وقتی زریاب خویی این حرف را گفت، امام گفت که: آقا میرزا عباس! خود شما استاد هستید. بعد از صحبت های مقدماتی، امام گفت که: اگر آقایان مطلبی دارند بگویند. یادم هست که دوربین هایی در آن اتاق بود که مرتب فیلم برمی داشتند.

خب، صحبت های زریاب شروع شد و طولانی هم شد. خاطرم هست که در آن نزدیکی ها کسی بود که می گفت: مطلب زیاد شد و اشاره می کرد که زریاب خویی کوتاه بیاید. او هم گفت که اگر مطلب من زیاد است، اجازه بدهید کوتاهش کنم. امام گفت: نه! هر چه دارید، بگویید و هر چه نوشته اید، بخوانید. در نتیجه، زریاب تمام مطالب خودش را گفت. بعد از زریاب، امام خمینی صحبت کرد و فکر می کنم به همان اندازه ای که زریاب صحبت کرده بود، امام هم صحبت کرد و بنا کرد به جواب دادن. از علم حرف زد و ارتباط علم با دین و مسائلی از این دست.

* معروف است که امام در برابر سخنان زریاب، به گونه‌ای جدی موضع گیری کرد؛ درست است؟

ماجرا این است که زریاب در نطق خودش اشاره کرد که خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه ناچار بود با خوانین مغول و پادشاهان ارتباط داشته باشد، مسأله علم را پیگیری می‌کرد و دانش و ساختن زیج و اداره رصد خانه و نوشتن کتاب و رساله‌های فلسفی را فراموش نکرده بود؛ بنابراین، دانشگاه هم اگر یک وقت با اهل حکومت خوش و بشی کرده، قابل بخشش است. تأکید زریاب روی مسأله خواجه نصیر مقداری زیاد بود.

امام خمینی در سخنان خود که به همه مسائل اشاره کرد، به این مسأله هم جواب داد که: شما به خواجه نصیر اشاره کردید و اینکه در متن حکومت بوده است، ولی خواجه نصیر مغولان را آدم کرد و مسلمان کرد، ولی شماها که نتوانستید این کار را بکنید! این جواب را آقای خمینی به زریاب داد و در عین حال، دلگرمی داد که دانشگاه باید باشد و کار خودش را بکند و جلسه پایان یافت.

نکته‌ای که یادم مانده و به ویژه به آن توجه داشتم، این بود که در این مجلس که بیش از دو ساعت شد، همه ما روی زمین نشسته بودیم. خود امام خمینی هم بر زمین نشسته بود. وقتی جلسه تمام شد، ما با اینکه پیر نبودیم، با دشواری از جایمان برخاستیم، ولی آیت الله خمینی، مثل فنر از جای خودش بلند شد و با سرعت رفت. گویی، جوان 25 ساله ای یک دقیقه بر زمین نشسته بود و بعد هم برخاست و رفت!

* اثر این ملاقات چه بود؟

ـ این دیدار و گفت‌وگوهایی که در آن زمان بود و مسائلی که طرح شد و سخنانی که زریاب گفت و بیاناتی که امام خمینی بر زبان آورد، متأسفانه آن روزها در روزنامه‌ها بازتاب درستی نداشت. تا آنجا که یادم می‌آید، برخی از روزنامه ها آن را به انتقاد هم گرفته بودند.
باید اذعان کنم که اثر این امر در دانشگاه خیلی مهم بود، چون بعدها متوجه شدیم که اتفاقاً در نظر بوده است که عده ای از استادها برکنار شوند و دانشگاه نیز برای مدتی تعطیل شود، منتها همین دیدار، باعث شد که تعطیلی دانشگاه به تأخیر بیفتد و دانشگاه در همان سال اول انقلاب، یک سال دیگر به کار خودش ادامه داد.

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی جماران

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 و ساعت 10:9 بعد از ظهر |

 

شق‌القمر انشقاق القمر‎ معجزه‌ای است که در روایات اسلامی به محمد، پیامبر اسلام، نسبت داده شده و گفته شده که ماه به اشاره وی و برای مدت کوتاهی از هم شکافته‌شده‌ است.

۵شهریورساعت ۰۰:۳۰ بامداد مریخ در کنار ماه و مثل ماه همانند زمان پیامبر (پدیده شق القمر)میدرخشد و این اتفاق کهکشانی تا قریب ۱۲۰۰سال دیگر اتفاق نمی افتد.

اما با این اوصاف بعضی از صاحبنظران مععتقدند که:

ماه و مریخ

 هیچگاه چنین اتفاقی نخواهد افتاد اگر مریخ در فاصله 750 هزار کیلومتری (تقریبا" دو برابر فاصله ماه تا زمین) قرار بگیرد به اندازه ماه دیده خواهد شد. این شایعه از سال 2003 در اینترنت چرخ می زند، قطر ظاهری ماه زمین نیم درجه (30ثانیه قوس) است، در 27 آگوست سال 2003 مریخ به نزدیک ترین فاصله خود به زمین در هزار سال اخیر رسید ( چیزی در حدود 56 میلیون کیلومتر). در آن سال مریخ 60 برابر کوچکتر از ماه کامل دیده می شد. که آنقدر کوچک بود که بازهم با چشم غیر مسلح به صورت یک نقطه دیده می شد. اما امسال قطر مریخ 500 برابر کوچکتر از ماه کامل خواهد بود. (2 دهم درصد قطر ماه). پس منتظر ماه دوم نباشید.

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در چهارشنبه دوم شهریور 1390 و ساعت 0:13 قبل از ظهر |

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال:

اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور .... ؟

در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.

این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره ، جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه دموکراتیک اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان می شوند.

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار . با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.

"به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!"


 

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 و ساعت 0:14 قبل از ظهر |
برای درخشندگی مو

Add one teaspoon of vinegar to hair, then wash hair

یك قاشق سركه به موهای خود زده، سپس آب بكشید





To get pure and clean ice

برای به دست آوردن یخ پاك و تمیز

Boil water first before freezing
آب را اول بجوشانید



To make the mirror shine
برای درخشندگی آینه

Clean with spirits
آن را با اسپرایت پاك كنید



To remove chewing gum from clothes
برای پاك كردن آدامس از روی لباس

Keep the cloth in the freezer for an hour
لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید



For polished to make white clothes
برای جلا بخشیدن به لباس های سفید

Soak white clothes in hot water with a slice of lemon for 10 minutes
لباس را همراه با یك تكه لیمو به مدت 10 دقیقه در آب داغ خیس كنید

To avoid tears while cutting onions
برای جلوگیری از ریزش اشك هنگام پوست كندن پیاز

آدامس بجويد
To boil potatoes quickly
برای جوشاندن سریع سیب زمینی

Skin one potato from one side only before boiling
پیش از جوشاندن سیب زمینی را فقط از یك جهت پوست بگیرید


To boil eggs quickly

برای جوشاندن سریع تخم مرغ

Add salt to the water and boil
به آب آن نمك اضافه كنید

To check freshness of fish
برای امتحان تازه بودن ماهی

Put it in a bowl of cold water. If the fish floats, its fresh
آن را در یك كاسه آب سرد بگذارید. در صورتی كه ماهی شناور شود تازه است


To check freshness of eggs
ب
رای امتحان تازگی تخم مرغ

Put the egg in water. If it becomes horizontal, its fresh. If it becomes slanting, its 3-4

 

days old. If it becomes vertical, its 10 days old. If it floats, its stale
آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت كج قرار گرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است

To remove ink from clothes

برای پاك كردن اثر جوهر از روی لباس

 

Put toothpaste on the ink spots generously and let it dry completely, then wash

خمیر دندان را روی لكه جوهر قرار دهید و بگذارید خشك شود سپس بشویید

Ants to escape

برای فرار مورچه ها

 پوست خيار سبز رونزديك سواخ مورچه قراردهيد

Keep the skin of cucumbers near the place or ant hole

پوست خیار را نزدیك سوراخ مورچه‌ها قرار دهید

To get rid of mice or rats
برای خلاص شدن از دست موش

Sprinkle black pepper in places where you find mice or rats. They will run away


در محلی كه موش را پیدا كرده‌اید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند كرد

To get rid of mosquitoes at night
برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب

 

Keep leaves of mint near your bed or pillows and in around the room

برگهای نعنا را نزدیك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید

 



+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت 9:49 بعد از ظهر |

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوست‌هايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

 

هر کسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوي دل‌هاست

شرط آن داشتن

   يک دل بي رنگ و رياست...

 

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم  اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

 

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

 

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 9:46 قبل از ظهر |

عشق يعنی پر گسستن در هواي بيشه زار

عشق يعنی پاره پاره کردن زنجير تن

عشق يعنی گريه کردن با صداي مادرم

عشق يعنی آسمانی زيستن

عشق يعنی پرسه در قلب مادر زدن

عشق يعنی بغض کردن با صداي مادرم

عشق يعنی خلوت سکوت مادرم

عشق يعنی هستی و ماواي من

عشق يعنی سبزي فصل بهار

عشق  يعنی رنگ سبز بيشه زار

عشق يعنی جا نماز مادرم

عشق يعنی مشق شب در پيکرم

عشق يعنی کودکانه زيستن

عشق يعنی فرياد دل بی مادران

عشق يعنی چرخش نيلوفری بر دور ياس

عشق يعنی پيچش تسبیح مادرم

عشق يعنی مردانگی همچون علی

عشق يعنی مردم ايران من

عشق يعنی يک صداي آشنا

عشق يعنی نم نم باران در بوته ها ی  کلپکو

عشق یعنی زادگاه مادرم

عشق یعنی باغ سبزبادمو

عشق یعنی4yvpqxz2y57rwo9pg3yx.jpg مادرم
زهرا

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در یکشنبه یکم خرداد 1390 و ساعت 9:8 بعد از ظهر |

 

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل



 

نوشت : دریا دزد کفشهای من

 

 

مردی که ازدریا ماهی گرفته بود ، روی ماسه ها

نوشت : دریا سخاوتمندترین سفره هستی

  

موج آمد و جملات را با خود شست .....

 

تنها برای من این پیام را گذاشت که

برداشتهای دیگران در مورد خودت را ، در

وسعت خویش حل کن تا دریا باشی

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM

<>

تولد بزرگ بانوی اسلام وروز زن برمادران پاریزی مبارک

jblack[1].info_emaillogo